در جامعهشناسی و جرمشناسی، نظریهای مشهور به نام «پنجره شکسته» وجود دارد. حرف ساده اما هولناک این تئوری آن است که:
«اگر شیشه پنجرهای بشکند و کسی آن را تعمیر نکند، عابران گمان میکنند کسی اهمیتی نمیدهد و کسی مراقب اینجا نیست؛ چندی بعد سایر پنجرهها هم شکسته میشوند و بینظمی، هرجومرج و آسیب تمام محله را فرا میگیرد.»
اما پنجرههای شکسته همیشه از جنس شیشه نیستند.
اولین پنجرهی شکسته در یک جامعه، «بیتفاوتی ما» به اولین نشانههای رنج انسانی است:
- وقتی کودکی در سر چهارراه از تحصیل بازمیماند و نگاهمان را میدزدیم؛
- وقتی بغض فروخوردهی یک زن سرپرست خانوار را نادیده میگیریم؛
- وقتی انزوای یک سالمند در کنج محله برایمان عادی میشود؛
ما در حال رها کردن اولین پنجرهی شکستهایم.
وقتی ساختار اجتماعی نسبت به اولین ترکها بیتفاوت شود، زوال اجتماعی آرام و بیصدا آغاز میشود. محلهای که نسبت به شکستن غرور و شأن آدمهایش حساسیت نداشته باشد، به مرور امنیت روانی و اجتماعیاش فرو خواهد ریخت.
راه نجات محلهها و شهرهای ما از جنس مداخلههای زودرس، بازگشت به مهربانی و احیای پیوندهای همسایگی است. قبل از آنکه آسیبها تمام دیوارها را ویران کنند، باید سراغ همان پنجرههای اول رفت و آنها را با امید و توجه ترمیم کرد.
شکیبا کولیوند
مدیر روابط عمومی و اطلاع رسانی بهزیستی استان همدان












نظر شما